۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۳

غول کش را چه کسی کشت / مقصران سقوط شهرداری چه کسانی بودند؟

پایگاه خبری تحلیلی گفتمان روز :

بنام نامی “لم یزل و لایزال” و بنام او که دنیا به نامش و عقبی به عفوش خوش است

اگر چه هوای پاک سکوت, بر گرد و غبار سقوط ارجحیت دارد و نگارنده نیز به خوبی بر آن واقف است, اما سکوت آنجا جایز است که مصلحتی سازنده در میان باشد و نه آنجا که منفعتی مخرب در پناه سکوت یکه تازی می کند.

خنجر قلم در غلاف سکوت توجیهی نخواهد داشت آنجا که بار اسراف و تضییع منابع را مضاعف نموده و بر نامسئولی مسئولان مدعی, سرپوش فراموشی و فرافکنی می گذارد.

پس ناچار باید چینی سکوت را به سنگ سقوط بخشید و تیغ سرخ قلم را بر سینه سفید سکوت فرود آورد و با نوای بغضش ندای دردی از دلهای پردرد نگاشت.

چند سالی است که یاسوج مستحق و البته مستعد و با عرض شرمندگی محروم ما را به پایتخت طبیعت ایران ملقب فرمودند و در وصف این نام غزلها سرودند؛ اما این پایتخت شعارزده, نه تنها از این نام موزون خلعتی بر تن نکرد و وسعتی در خود ندید که حتی از آوازه نام بی نانش هم مأیوس مانده است.

همزمان با فوران این نام, تیم فوتبال شهرداری یاسوج نیز سخن آغاز و در میان باشگاه های ایران قد علم کرد و نقطه اتکایی شد که طی چندسال اخیر, هرچند با نوسان اما هرازگاهی کورسویی از امید و اشتیاق را در دل های مردم روشن می نمود و نسیمی از هیجان را در فضای شهر منتشر می کرد.

امیدها براین بود که این تیم نیز به سهم خود و به میزان هزینه ای که بر منابع محدود این خطه غنی و محروم اعمال می کند, نام این مرزوبوم را از حصار رشته کوه های بلوط پوش اطرافش فراتر برد, که شاید بشود آنچه باید می شد و تاکنون نشده است.

تیم شهرداری فعالییت خود را از دسته دو آغاز نمود و پس از دو سال تلاش جدی و حمایت هواداران, مقتدرانه به دسته یک راه یافت و در این دسته نیز موفقییت های چشمگیری به دست آورد به طوری که عناوینی همچون “پدیده لیگ” و “غول کش” را در سطح باشگاه ها و رسانه های ورزشی کشور به خود اختصاص داد و مورد تقدیر و تجلیل جامعه ورزشی و بخصوص شهروندان و هوادارانش گردید.

اما با تمام این اوصاف و با صرف هزینه های سنگین از مجموعه بدهکار شهرداری و در حالی که این تیم به جایگاه مقبولی رسیده بود, همزمان با سکانداری شورای جدید شهر که در بدو ورود خود, شعار انحلال تیم را سر دادند, انتصاب شهردار پیشنهادی ایشان نیز مستوجب تغییرات زیادی در تمام واحدهای مجموعه و به تبع آن تیم مذکور شد.

همزمان با این تغییرات, آفاتی چون شعار انحلال و یا واگذاری باشگاه و مهمتر از آن تغییر غیرمتعارف عوامل خرد و کلان تیم (صرفا برای رسیدن به اهداف جناحی و باندگرایی), موجی از بلاتکلیفی و سردرگمی روان بازیکنان را آشفته و به تدریج پیکره تیم را متزلزل نمود, و دیری نپایید که نابسامانی, بی تجربگی و ناکارآمدی عوامل جدید و همچنین عدم حمایت بایسته عوامل شهرداری و شورا به دلیل فقدان انگیزه برای بقاء تیم, پرداخت مطالبات بازیکنان را مختل نمود و حتی ملزومات ابتدایی تیم و تغذیه بازیکنان را نیز متأثر نمود و در نهایت چنان شد که نباید می شد و ناباورانه شاهد سقوط تأسفبار این تیم از دسته یک به دسته دو بودیم.

این بار تیم شهرداری نه تنها اوج نگرفت که قربانی موج شد, این تیم قربانی موجی از مدیریت سلیقه ای و سلایق سطحی و ناکارآمد شد که او را به همان جایی فرستاد که سالها پیش نقطه شروع اش بود و بار دیگر یأسی سرد , گرماگرم امید شهروندان را در هم نوردید که قطعا محکم ترین توضیح و یا توجیهی که برای این بازگشت به عقب قابل عنوان است, با هر فراز و فرودی که باشد در مفهوم آشنا و معضل معمول “سوء مدیریت و مدیریت رابطه ای” خلاصه خواهد شد.

و حال برای این پایتخت بی تخت و این نام گمنام, تنها یک تیم بی جام و سقوط کرده مانده است و آن آش نخورده و این دهان سوخته.

اینک یک شهرداری بدهکار داریم و طبیعتا یک تیم طلبکار و در رأس آن هم بازیگردانانی پرکار و مدیرانی مدبر که احیانا همچون روزهای اولی که قدوم مبارکشان مجموعه مذکور را متبرک نمود و دیدگان به جمال منورشان روشن شد, تنها راه توسعه این شهر و خدمت به شهروندانش را انحلال سراسر توجیه و توأم با افتخار آن تیم می دانند و تدبیر پاک کردن صورت مسأله را بر تأثیر حل مسأله ترجیح می دهند و چنین تدبیر بلند و چنان تأثیر قشنگش را برگ سبزی تحفه درویش می دانند که با نهایت اخلاص و منتهای همت, تقدیم نوجوانان پرشور و جوانان پرغرور این دیار خواهند کرد.

و اما باز هم این سر مردم است که بی کلاه مانده و اعتمادشان است که بر باد فنا رفته است؛ چرا که منتخبین شان یا همان اعضای معزز شورای شهر و حافظان منافع شهروندان و سکانداران توسعه این شهر, در مقابل داده های بی بازده و مدیران بی تدبیر, به هر دلیلی سر به سودای سکوت سپرده و چشم از واقعیات موجود بسته اند, و هر روز امیدهای دیروز را به یأس های امروز بدل می کنند و تردیدی نیست که آن شعارهای شیرین شان را سربسته نگه داشته اند تا در انتخابات فردا, بار دیگر بساطش نمایند و اعتماد مردم را به یغما برند.

و چنین است که پایتخت طبیعت ایران, در “بن بست مدیریت و مدیریت رابطه سالار” گرفتار است و حالش هر روز بدتر از دیروز است.

در مورد عملکرد نامقبول شورای شهر و برخی اعضای دیکتاتور صفتی که با حس مالکیت و توهم فنا ناپذیری, در مسیر منافع شخصی خود و هم کیشان شان می تازند و همچنین حاتم بخشی مناصب حساس شهرداری توسط شهردار و تابعیت بی قید و شرط ایشان از برخی اعضای شورا, صرفا به جهت ابقاء در منصب و ادای دین به پایه های قدرت خویش, گفتنی ها زیاد است و در حوصله این بحث نمی گنجد.

از آنجا که چنین تسامحات و تحرکاتی از نگاه مردم پنهان نخواهد بود و یقینا در انتخابات آینده پاسخ می گیرد, از بحث پیرامون آن خودداری می کنیم, لذا ذکر چند نکته ای جهت یادآوری و تذکر به اعضای خدوم شورا و شهردار محترم خالی از لطف نخواهد بود.

1-جناب آقای شهردار, مشکلات مالی و بدهکاری شهرداری صرفنظر از منبع و منشأ آن, معضل یک سال و دوسال این مجموعه نبوده و علی الظاهر این قصه سر دراز دارد و کماکان ادامه خواهد داشت, لذا این موضوع توجیهی حتی برای رکود تیم و عملکرد مجموعه تحت مسئولییت شما نخواهد بود, چه رسد به سقوط تیم و سیر نزولی عملکرد مجموعه؛ و بی تردید در این مهم, انگشت اتهام به سمت مدیریت شما و مدیران سفارشی شما اشاره خواهد کرد.

2-جناب آقای شهردار لازم است بدانید, جذب اعتبار و تأمین منابع در بخش های مختلف و همچنین تأمین بودجه و شرایط لازم برای رشد و توسعه آن تیم موفق و شایسته, و فی المجموع اتخاذ تدابیر لازم جهت برون رفت از مشکلات مشخص و یا احتمالی, از جمله وظایف مدیریتی و ابتدایی شما به عنوان شهردار و مسئول آن مجموعه بوده و خواهد بود و اساسا فلسفه مدیریت, تدبیر حل مسائل می باشد نه پاک کردن صورت مسأله؛ و بدیهی است که میزان توانایی یک مدیر, بر مبنای همین مدیریت بحران ها و حل معقول و منطقی چنین مسائل و معضلاتی ارزیابی می شود نه با فرار از بحران و افتادن در چاه به بهانه در آمدن از چاله.

3-اعضای محترم شورای شهر و شهردار خدوم پایتخت طبیعت ایران, شما دیروز آمده اید و بی شک فردا خواهید رفت؛ دیروز که آمدید تیم شهرداری وجود داشت و فردا که می روید هم قطعا هست و باید باشد؛ پس امروزی را که در این کاروانسرا مهمانید, آتشی نیفروزید که دودش چشمان خودتان را اشک آلود و تنفس شهروندان را مختل نماید و موزون تر که عرض کنم, “ما را به خیر شما امیدی نیست, شر مرسانید”.

و در پایان لازم به ذکر است, نه عقل و نه منطق و نه وجدان, هیچ کدام مخالف این نیستند که هر از گاهی صادقانه و شفاف, مسئولییت اشتباهات خواسته یا ناخواسته خود را شجاعانه بپذیرید, و برای حفظ ظاهر هم که شده از احترام به اعتماد مردم دم زده و از ایشان پوزش بخواهید.

ولا حَوْلَ وَلا قُوَّهَ اِلا بِالله اَلعَلِیِّ العَظیمِ


*